الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
394
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
نه ، به خدا سوگند نمىدانم پاسخ اين پرسش چگونه است . اگر مصلحت بدانى بگو و به ما بهره برسان . حضرت جواد فرمودند : اين زن در اول صبح كنيز متعلق به ديگرى بود و نگريستن آن مرد بر او حرام بود . چون روز برآمد او را خريد و ملك خودش شد و نگريستن بر او حلال گرديد . هنگام ظهر آن كنيز را آزاد كرد و نگريستن بر او حرام شد . هنگام عصر او را به ازدواج خود در آورد و حلال شد . هنگام غروب با او ظهار كرد ( از احكام اسلامى است كه تفصيل آن در كتابهاى فقهى آمده است و آن اين است كه مرد بگويد تو براى من همچو مادرم هستى . م . ) و حرام شد . وقت نماز عشاء كفارهء ظهار را پرداخت و بر او حلال شد . نيمه شب او را طلاق داد و حرام شد و هنگام سپيده دم به او رجوع كرد و حلال شد . ( 1 ) ريان بن شبيب مىگويد : مأمون روى به حاضران كرد و گفت : آيا ميان شما كسى هست كه به اين مسايل اين گونه پاسخ دهد يا اقوال مختلف را در سؤالى كه يحيى كرد بداند ؟ همگان گفتند : نه ، به خدا سوگند ، و همانا امير المؤمنين به آنچه انديشيده داناتر است . مأمون گفت : شما كجا هستيد ؟ اين خانواده همين طور كه ديديد از ميان مردم اختصاص به فضل يافتهاند و كوچكى و كمى سن و سال مانع كمال آنان نيست . مگر نمىدانيد كه پيامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از امير المؤمنين على ( ع ) شروع كرد و حال آنكه ده ساله بود و اسلام او را پذيرفت و به آن حكم كرد و هيچ كس ديگر غير از او را در اين سن و سال به اسلام دعوت نفرمود و با حسن و حسين ( ع ) هم بيعت كرد و حال آنكه آنان كمتر از شش سال عمر داشتند و با هيچ كودكى غير از آن دو بيعت نفرمود . آيا نمىدانيد كه خداوند اين قوم را اختصاصاتى داده است و همه از يك ديگرند و براى آخر ايشان هم همان حكم جارى است كه براى اول ايشان جارى بوده است ؟ و قوم پراكنده شدند . ( 2 ) فرداى آن روز نيز مردم و ابو جعفر ( ع ) حاضر آمدند و فرماندهان و پرده داران و كارگزاران و ويژگان براى شاد باش گفتن به مأمون و ابو جعفر ( ع ) آمدند و سه طبق سيمين آوردند كه در آن دانههايى از مشك آميخته به زعفران به اندازهء فندق بود و ميان آنها رقعههاى كوچك نهاده بودند كه حوالهء املاك و جوايز بزرگ بود و مأمون فرمان داد آنها را ميان مردم نثار كردند و برافشاندند و به دست هر كس هر چه رسيد گشود و رقعه را بيرون آورد و جايزه را خواست و به او دادند . ( 3 ) همچنين طبقهايى آكنده از بدرههاى زر نهادند و آن را ميان فرماندهان نظامى